حوالی های باران

شاعر روح‌الله دادگستر

حوالی های باران

۱۵ بازديد
 
 مثل آن دلواپسی که بیخبرازیادخود
 می رسد در انعکاس کوه تا فریاد خود
 
چون حوالی های باران در سرش جامانده است
ردپای صاعقه درلحظه ی ایجاد خود
 
 یا همان گلدان گندم‌های خشک سال پیش
 دسته ای بسته ولی زیباست در ابعاد خود
 
ماهی درتور دائم می زند هی دست وپا
تاشود آرامش نان شب صیاد خود
 
حال و روز مادری بیهوده بعداز زایمان
می کند باگریه خاک گوراین نوزاد خود
 
حال کوچک خان جنگل های گیلانم که خورد
اتهامی دربه کشتن دادن افراد خود
 
نوح را پیدا کنید این پیکرم طوفان زده 
یا که بااوراد موسی حل کنم ایراد خود
 
کوهها بر انعکاس هرصدا آماده اند
مثل شیرین وصدای تیشه ی فرهاد خود
 
ازهمه اشعار ناموزون وبی ربط وجفنگ
دادمن درآمده از عیب مادرزاد خود
 
 
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در وی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.