یک جای شعرم مصرعی انگار خالی مانده است.

۲۱ بازديد
یک جای شعرم مصرعی انگار خالی مانده است
 شاید کنار ذهن تو در آن حوالی مانده است

 کاری ندارم شعرها دل واپس باران شدند
 من مطمئنم ********رشان پیش اهالی مانده است

 واضح بگویم واژه‌ها با هر هجانخ داده اند
تا آنکه شعری بافتم این گونه عالی مانده است
 
وقتی که از دلتنگیت سربسته حرفی گفته شد
 چشمم دهانش باز بر گل‌های قالی مانده است
 
 جایی شنیدم باد هم پشت نفس‌های تو بود
 بیچاره چشمم خیره بر بید خیالی مانده است
 
نزدیک سال نو شده هر سکه سکه خاطره
 در یاد سبز قلک زرد و سفالی مانده است

 پیدا شدآن یک مصرعی گم کرده بودم ابتدا 
در عمق آغوشم برایت جای خالی مانده است
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در وی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.