سردرگم از دیروز مو ذهنم چرا هموار نیست .

۲۰ بازديد
سردرگم از دیروزمو ذهنم چرا هموار نیست 
یک کوچه‌ای بن بستمو آینده‌ای در کار نیست
 
کوچیده ام با بال غم از نوبهار دیگران 
رفتم به پاییز خودم رنگی بر این رخسار نیست
 
 دم کرده ام با واژه‌هایک قوری از دلتنگی ات
 فنجان شعری تازه دم شعری که قابل‌دار نیست
 
آزرده خاطر می‌روم از شهرک داروغه‌ها
 ای شیخ ما گفتی ولی این گفتنت پربار نیست
 
چون مویه‌های هر شب اعدامی‌ام که روزها
 تصویرهای چشم او غیرازطناب دار نیست
 
با رفتنت سردرگمم زیرا سرم شد بی‌کلاه
 دلخوش به پروینم که گفت این بی‌کلاهی عار نیست
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در وی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.